
» موسيقي وبلاگ
» طراح قالب وبلاگ:
M ohammadi g raph
براي آمدنت انتظار کافي نيست
دعا و اشک و دلي بي قرار کافي نيست ...
خودت دعا بکن اي نازنين که برگردي
دعاي اين همه شب زنده دار کافي نيست
امسال دوست داشتم درد و دلي با شما داشته باشم آقا جان!
امّا انگار قسمت نشد يا بهتر بگويم ؛ زبانم ، لياقت گوش شنواي شما را نداشت !
فقط يک حرف تقديمتان مي کنم ، بگذاريد به حساب هديه ي تولّدتان ! :
چند شب بود که مي ديدم ماه ، خودش را براي کاري آماده مي کند !
هرچه کامل تر مي شد ، بيشتر برايم جلوه گري مي کرد...
تا اينکه رسيد به امشب !
ماه شب چهارده !
همه ي حرفش اين بود که :
آقا جان ! يک نظر به ما بينداز !
اکنون وقت آن رسيده که چشمک بزنم !!!
* شعر بالا بخشي از يکي از غزل هاي فاضل نظري هست
* عيدتان مبارک ...
»» + داستان ساختگيِ سيب تلخ!
احمد خاله ايي داره که هنوز شوهر نکرده و کنار مادر بزرگ داره فرآيند ترشيدگي رو به حدّ کمال
مي رسونه !
معمولن توي يخچال خونه ي ننه جون قصّه ي ما سيب و ليمو پيدا ميشه ولي هر وقت که احمد
ميره سراغ يخچال، ليمو ها يا ته کشيدن يا اگه هست ، همون افت هاش باقي موندن ! ولي
عجيب اينجاس که سيب ها بيشترشون مي مونن دست نخورده ! خيلي از سيب ها پوستشون
زخمي شده و رنگ عوض کردن !
خوب که دقيق شدم تونستم بفهمم که کار ، کار خاله ي احمده و احتمالن فکر کرده که سيب
هنوز ميوه ي ممنوعه اس !
يکي نيس بهش بگه ؛ ماها خيلي وقته تاوانش رو پس داديم! که الان داريم توي اين دنياي خاکي وِل مي گرديم!
بعدن هم تونستم بفهمم که چرا سيب ها پوستشون زخمي مي شد !
آخه اين دخترِ نه چندان دختر ( پير دختر ! ) ناخن هاش رو هنوز با قيچي مي گيره !
بي خود نيست که خواستگار نداره !
