لب های بی سوادت در دهانم مات مانده اند
عجیب امّا کم می آورم..
که این سکون باتلاقی مدام جانم را به لب هایم هدیه می دهد!
میخوام ساده بنویسم:
خوشحالم!
خوشحالم از اینکه چیزی رو که خوشحالت میکنه جور کردم. چیزی که برات نو باشه و از اینکه میدونی دلیل خلق شدنش وجود تو بوده احساس غرور بهت دست بده!
و من هم احساس غرور میکنم که ... :-) :*
هم مثل دو رود می شود دستانت
هم آتش و دود می شود دستانت
وقتی که پر از بهانه ی آغوشم
آماده چه زود می شود دستانت!
"ساعت 10 صبح"
با خشم نشست زیر دندانهایت
بی تاب شده ست زیر دندانهایت
تا آمدی از سکوت خود برخیزی
فریاد شکست زیر دندانهایت
* نه "خود کشی اعتراض" !
در شب جمعه ای منحوس خیلی شیک و با کلاس گوشیمو ازم زدن. هرچقد که من جیمز باند شده بودم فایده نداشت..
توضیح و تفصیلش ندم!
الان اومدم به اطلاع دوستان و آشنایان برسونم که مخارج بزرگداشت آن مرحوم صرف امور خیریه خواهد شد.(اگه کسی مایله کمک رسانی کنه اعلام آمادگی کنه :دی)
ضمنن خواهشمندم شماره هایتان را به همراه اسم واقعی همینجا برام به صورت کامنت بفرستید چون متاسفانه از شماره هام back up نداشتم.
* خدا نصیبتون نکنه
پ.نون :
با این همه بازم خدا رو شکر می کنم که دلمو ندزدیدن که بفهمن توش چه چیز با ارزشی دارم.
یه پین کد سرش هست که رمزشو فقط خودمو خودت بلدیم :*
...................................................
..............................................
......................................
و خواب ؛ آن حسود سر زده
............................
......................
.................
.............
..........
.......
.....
...
..